سلام

امروز سردرگم بودم . بدون هیچ فکر قبلی وبلاگم را باز کردم و تازه یادم آمد من از تیر ماه سال 1387 در این وبلاگ می نوشته ام. و بعد یادم آمد که مدتها است اینجا ننوشته ام. بعد یاد همه ی ننوششتن های این سالهای اخیر افتادم و اینکه چقدر به این و آن قول داده ام برایشان متنی تهیه بکنم و ... لابد به این خصوصیت می گویند تنبلی ( البته اصطلاحات زشت تری هم می توان برای آن به کار برد )

این اواخر به یکی از دوستان گرمابه و گلستانم قول دادم طرح یک نمایشنامه را برایش آماده بکنم . این بار می خواهم سر قولم بمانم . ( هر چند که دیگر هیچ کس قول های من را باور نمی کند ) .

بگذریم.

بگذار حالا که آمده ام چند تا حرف درست و حسابی بزنم:

- حسین آهی ساعت 6:30 تا 7 شب در رادیو فرهنگ حافظ می خواند . البته دارد به انتهای دیوان حافظ می رسد اما همین را هم از دست ندهید.

- تئاتر سقراط احتمالا در تالار وحدت از ششم فروردین سال 1393 دوباره اجرا می شود . اگر خواستید بروید ببینید

- هر کس از بین فیلم های اسکاری امسال جاذبه را ندیده چیزی از دست نداده اما بد نیست موسیقی آن را بشنوید

و راستی این را هم یادتان باشد که :

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان

هزار باده ناخورده در رگ تاک است

و خوش باشید


پایان سرگردانی یک کوه

فردای روزی که سیمین دانشور مرد، دوستم به من زنگ زد و گفت: یک تبریک و یک تسلیت؛ سیمین دانشور مرد. تسلیت به خاطر مرگ سیمین و تبریک به این دلیل که « سنگی بر گوری»ِ  جلال رسماً چاپ خواهد شد.

 جلال آل احمد در این کتاب اسرار خانوادگی و شخصی خود را روی دایره ریخت. شمس آل احمد به­گماتم در سال 1360 بدون اجازه سیمین دانشور این کتاب را چاپ کرد که به یک قهر طولانی – تا لحظه مرگ – بین شمس و سیمین منجر شد.

سنگی برگوری کتاب کم نظیری است. شکل روایت، استفاده کم نظیر از ادبیات عامیانه ایرانی که این روزها در حال سرکشیدن ریق رحمت است و لایه های پنهان داستان که از برپایی جنگ نابرابر «سنت» و «نو شدن»  در جان نویسنده حکایت دارد،  این کتاب کوتاه را خواندنی می کند. اگر دوست داشتید کتاب را از اینترنت هم می توانید تهیه کنید .

البته مرگ سیمین دانشور زنی که یکی از معدود مردان باقی مانده در میدان ادبیات ما بود، بدون تردید اندوه دوستداران فرهنگ فارسی را برانگیخت. به دوستان می گویم سیمین در همه دوران زندگی مشترک و حتی سالهای طولانی بعد از مرگ جلال  برای او مرد. کاش از این داستان بیشتر می دانستیم... کاش کوه سرگردان پیدا می شد . بی گمان این کوه سرگردان خود سیمین بود که حتی داستانش نیز گم شد.

یک توضیح: کوه سرگردان رمانی از مرحوم سیمین دانشور است که نسخه دستنویس آن مفقود شده و زیور چاپ را به خود ندیده است. نمی دانم چرا گاهی فکر می­کنم سیمین در این داستان گوشه­هایی دیگر از زندگی خود را بازگو کرده است.

 

اوج لذت

تاریخ این نوشته بیست و سوم فروردین سال یکهزار و سیصد و نود و یک است

سلام

امروز با یکی از دوستان درباره بزرگترین لذتهای زندگی حرف می زدیم

از انواع و اقسام نشئگی از لذتهای جنسی از موسیقی از سینما از قدم زدن در هوای ابری

حرف گل انداخته بود تا اینکه به لذت نوشتن رسیدیم و دیگر راجع به هیچ لذت دیگری حرف نزدیم

و حالا من آمده ام سراغ وبلاگ قدیمی ام که فقط بنویسم

از آنجا که احترام ویژه ای برای قدمت قائلم در همان وبلاگ قدیمی اما با شکل و شمایلی کمی جدید تر خواهم نوشت درباره چه؟ هرچه باشد

هرچه باشد خوب است

 

و همین